Entries categorized as ‘کتاب’
.

خداحافظ، مردی که دوستت داشتم
ما روزگار خویشتنیم، زمان و زمانه ی خویشتنیم و جایگاه خویشتن.
ما نفس زندگی هستیم، و ماده ی زندگی، و روح زندگی…
آیا زندگی را چگونه می خواهی؟
ما را آنگونه بخواه، ما را آن گونه که می خواهی بساز!
از همین امروز، از همین حالا…
نادر ابراهیمی – چهل نامه کوتاه به همسرم
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
:: 
دستهها: ادبیات · عکس · کتاب
بر چسب ها: Nader-Ebrahimi, چهل نامه کوتاه به همسرم, نادر ابراهیمی
آوریل 30, 2008 · ۱ دیدگاه
.

- حالا بگو ببینم، بازم دخترای خوشگل پیشت میان و تو هم دست رد…
- مزخرف نگو! تو داری به وجدان حرفه ای من توهین می کنی!به علاوه، من همینطور که شکمم نشون می ده، به این نتیجه رسیدم که فرق لذت خوردن نون خامه ای و سکس حداکثر ده درصده!
- فقط ده درصد؟
آره! ولی این ده درصد نون خامه ای چندین حسن مهم داره:
اول این که رضایت طرف مقابل شرط نیس!
دوم، عملکرد شما مهم نیس این کارو کردین یا نه،
سوم، همه جا این کارو میتونی بکنی: تو ماشین، تو پیاده رو، تو مغازه،
چهارمش این که نون خامه ای غسل هم نداره!
بهمن فرمان آرا – فیلمنامه خانه ای روی آب – نشر قطره
دستهها: ادبیات · عشقه · عکس · عکس های من · کتاب
بر چسب ها: Bahman FarmanAra, Photo, Photography, sex, بهمن فرمان آرا, خانه ای روی آب, سکس, عکس
حامد ميگفت: «شبديز، اسب خسرو، که ميميرد هيچکس جرات نميکند برود خدمت خسرو و بگويد. خسرو گفته بود هر کس خبر مرگ شبديز را بياورد ميکشمش. باربد ميرود و مينشيند و مينوازد، آنقدر غمگين، آنقدر پرسوز که خسرو ميگويد: “شبديز مرد؟” خودش ميگويد شبديز مرد.»
پدرم ميگفت: «باربد؟ يک مطرب! اسم يک مطرب را ميگذاريد روي نوهء من؟ تف!»
من هم دلم نميخواست. همهاش به دو زانوي ادب نشستن باربد جلو خسرو يادم ميآمد. بدم ميآمد. اما نميگويد، حرف نميزند، لام تا کام. اگر ميگفت، حتي دو کلمه، چند جمله ميگفت، ميفهميدم که چه خبر است، يا آنجا چه ديده است، يا دست بالا اينجا چه ميگذرد، بر ما چه ميگذرد.
زنده یاد هوشنگ گلشیری – بر ما چه رفته است باربد؟ – از مجموعه پنج گنج
دستهها: ادبیات · کتاب
بر چسب ها: هوشنگ گلشیری, پنج گنج
.

شیوا ارسطویی امروز در شب شعر نشر چشمه قسمتهایی از منظومه “بیا تمامش کنیم” را بازخوانی کرد
نمی خواهم از پنجره بشکفی
سقفم را
پس گرفتم از گلهای بی سر و ته
تاریخ مصرف گل
هم سن و سال رابطه ام با توست
پلک که میزنی و باز پلک میزنی
شکفته و خشکیده ریخته میشوی از سقف
تو گلی!
کوچک و خوشگل
جفت نمیشوی
چه زود خشک میشوی!
بیا تمامش کنیم…
شیوا ارسطویی -از مجموعه بیا تمامش کنیم
مرتبط:
-نباید بر دوش شعر و داستان بار اضافی گذاشت(گزارش مهر از شب شعر چشمه)
دستهها: ادبیات · به ری را · عکس های من · عکس و خبر · کتاب
بر چسب ها: Photo, Poet, Shiva Arastuee, story writer, نشر چشمه, بیا تمامش کنیم, داستان, شیوا ارسطویی, شب شعر, شعر, عکس
خیلیا هستن که چه زن، چه مرد، خیال می کنن عاشقن. اما به هم معتاد شدن، عین مخدر. همدیگرو باید ببینین، مرافعه کنن، قهر کنن، آشتی کنن و اسمشو بذارن زندگی عاشقانه. اما به همه ی اینا و خودشون معتادن. این که نمی تونن از هم دور بشن، از اعتیاد به هم دیگه س. خمار هم می شن و درد می کشن. دردشم درد عشق نیس، درد خماریه. زودم راه این خماری نشناخته رو ازدواج می دونن، این جاست که می بینن روز و شب با هم دعوا دارن، چشم دیدن همدیگه رو ندارن، اما نمی تونن دور از هم باشن. می ذارن چی؟ پای عشق…
مسعود کیمیایی – جسدهای شیشه ای
دستهها: ادبیات · به ری را · عشقه · کتاب
بر چسب ها: Masoud Kimiaee, مسعود کیمیایی, جسدهای شیشه ای
.

چه دنیایی برای ما به میراث گذاشتهاند این اهل علم و منطق! میان این راهروهای دراز و باریك و بیخموچم میروند و میآیند و نمیبینند كه نه سایهای دارند و نه حتی بویی. بی هیچ خاطرهای میروند و مینشینند پشت میزهاشان و منشیگری میكنند. حتی بندیان بسته به كند و زنجیر بیش از اینها دارند. خیابانهاشان و خانههاشان را روبیدهاند، مثل بندی كه رختهاش را باد بردهباشد و حالا ففط بند مانده، دراز و باریك از این دیوار تا آن دیوار، از این میخ تا آن میخ. لعنت بر باد باد و دوصد لعنت بر این عاملان این جاروكشیها كه جهان ما را، خانهها و حتی خانـﮥ ذهنهامان را خالی كردهاند. باید پرش كرد، باید در پشت هر دری و حتی در سایـﮥ عریان این سیم آویخته از این سقف چیزی به ودیعت گذاشت، تا در هر كنج و پسلهای پری كوچكی باشد خفته اما منتظر تا صدای عاملی بیدارش كند، نه اینطور كه حالا هست كه وقتی ناسخی بیدار میشود، در پشت سایش شاخهای به پشت شیشه هیچ نباشد. غلت هم كه میزند، میداند كه كسی نمیآید. وقتی هم سرگردان كوچهها میشود هیچ سایهای، همزادی با صداهای كفشهاش همپا نمیشود. شب هم كه خسته به خانه میآید بی هیچ بگوومگویی در رختخوابش، بیجفت، میخوابد و تن خسته به خوابی بیرؤیا میسپارد.
باید كاری كرد، حتی اگر فكر كنند كه دیوانهام. با این موها كه صبح به صبح انگار به عمد بر پوست سرم سیخ ایستادهاند، با این دو حدقـﮥ سرخ چشمها كه نشان آنهمه اشباح است كه دیدهام لوتوس مینشینم تا احضارشان كنم حافظان چهرهها را كه تا جنگل تاریك و نمور فراریشان دادهاند. «سائق» و «شهید» را صلا درمیدهم تا بیایند و پرَان بر زَبَرِ شانههام طومار اعمال نیك و بدم را بنویسند. مینویسند و گاهی ــ میشنوم ــ بر سر خوب و بد خردهعملی مثل تلفن كردن همین امشبم به ملیح كه روز عروسیمان، نهم اردیبهشت، یادش نرود، بگوومگو دارند. حرز تسدیس عدد اسم اعظم به دست میگویم: باور میكنی، عزیزم، حالا دیگر معتقد شدهاند كه این دل من گوشتپارهای است شلجمی كه كارش مثل یك تلمبه است.
زنده یاد هوشنگ گلشیری -جننامه – چاپ اول: سوئد، نشر باران،
عکس از: paya.se
دستهها: ادبیات · به ری را · کتاب
بر چسب ها: hooshang golshiri, نشر باران, هوشنگ گلشیری, جن نامه, رمان
آدم کلک از آدم نمی خوره. از خود کلک می خوره. کلک یه جورس باهاس خرج بشه، مصرف بشه، تو شهر، تو محل، تو خونه. کیل داره. مصرف نشه می مونه برا روز بعد.
*
جسدهای شیشه ای – مسعود کیمیایی- نشر اختران
دستهها: به ری را · تاملات · کتاب
بر چسب ها: Iran Elections, مسعود کیمیایی, کتاب, انتخابات, جسدهای شیشه ای
- آقا کتابای خوبی ندارین که عطفش، درست میگم؟ عطفش زرد باشه؟ صد تا، کتابای پر ورق و چاق، صد تام آبی، صد تام سبز.
(رو به شوهرش) هم کتابه، هم شیکه. هم جای کاغذ دیواری، زیاد گرونترم در نمی آد.
جسدهای شیشه ای – مسعود کیمیایی- نشر اختران
دستهها: مونولوگ · کتاب
بر چسب ها: مسعود کیمیایی, کتاب, جسدهای شیشه ای