lightstalker

Entries categorized as ‘به ری را’

آیینه ای و آه

می 26, 2008 · 4 دیدگاه

.

با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

فاضل نظری – گریه های امپراطور

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , ,

بی عنوان

می 11, 2008 · یک نظر بنویسید

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این فصل عیاری

محمدعلی بهمنی

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عشقه
بر چسب ها:

دلم تنگ است

می 2, 2008 · یک نظر بنویسید

.

دلم تنگ است

دلم مي سوزد از باغي که مي سوزد،

نه بيداري،

نه ديداري،

نه دستي بر سر ياري.

مرا آشفته مي سازد،

چنين آشفته بازاري …

دسته‌ها: به ری را · عکس · عکس های من · مونولوگ
بر چسب ها: , , , ,

زندگی باید همین باشد

می 1, 2008 · ۱ دیدگاه

هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد


م . امید

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · وبگردی
بر چسب ها: , , , ,

سیب سرخ غروب

آوریل 29, 2008 · یک نظر بنویسید

.

من و غروب و خیابان، که رنگ سیب گرفته

ستاره، از تو چه پنهان، دلم عجیب گرفته …

دسته‌ها: به ری را · عکس های من
بر چسب ها: , , , , ,

شمایل شقایق

آوریل 24, 2008 · یک نظر بنویسید

.

ابراهیم ØÛŒØ¯Ø±ÛŒ

تا یادم نرفته ست بنویسم
حوالی خواب های ما سال پربارانی بود
می دانی همیشه هوای آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لااقل هر وهله، حتی گاهی ،هراز گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست…

سید علی صالحی – آخرین عاشقانه های ری را

Ù¾.ن: پریا جان! این تیغ تیزی که گفتی انگار خسته نمی شود از زخم زدن، نه خسته و نه کند. شرحه شرحه کرده روحم را اما سر ایستادن ندارد. دیگر طاقت ندارم. چیزی به جا نمانده از دلم. خاکستر نشین شده ام باز…

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عشقه · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , , ,

احمد پوری

آوریل 22, 2008 · یک نظر بنویسید

.

Ebrahim Heidari

احمد پوری در حال سخنرانی پیرامون جهان شعری “ناظم حکمت” در شب شعر نشر چشمه

دور كه هستم از تو
چقدر تهي ام،
چه اندازه تنها
باتو كه هستم
چه اشتياقي دارم
براي فرار.

راجر مگاف – عاشقانه هایی براي مونيكا – ترجمه: احمد پوری

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عکاسی · عکس های من
بر چسب ها: , , , , , , , , , ,

تولدت مبارک، قیصر!

آوریل 20, 2008 · 2 دیدگاه

.

Ebrahim Heidari

«قيصر» اگر بود، امروز 49 ساله مي‌شد

مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآورده‌ام؟

زنده یاد قیصر امین پور – آینه های ناگهان

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عکس های من
بر چسب ها: , , , , ,

بیا تمامش کنیم

آوریل 19, 2008 · یک نظر بنویسید

.

Ebrahim Heidari

شیوا ارسطویی امروز در شب شعر نشر چشمه قسمتهایی از منظومه “بیا تمامش کنیم” را بازخوانی کرد

نمی خواهم از پنجره بشکفی
سقفم را
پس گرفتم از گلهای بی سر و ته
تاریخ مصرف گل
هم سن و سال رابطه ام با توست
پلک که میزنی و باز پلک میزنی
شکفته و خشکیده ریخته میشوی از سقف
تو گلی!
کوچک و خوشگل
جفت نمیشوی
چه زود خشک میشوی!
بیا تمامش کنیم…

شیوا ارسطویی -از مجموعه بیا تمامش کنیم

مرتبط:

-نباید بر دوش شعر و داستان بار اضافی گذاشت(گزارش مهر از شب شعر چشمه)

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عکس های من · عکس و خبر · کتاب
بر چسب ها: , , , , , , , , , ,

حرمت نگهدار…

آوریل 18, 2008 · یک نظر بنویسید

.

Ebrahim Heidari

حرمت نگهدار گلم، دلم
این اشکها خون بهای عمر رفته من است
میراث من
حکایت ادمی که جادوی کتاب ،مست و مسئولش کرده است
تا بدانم بدانم بدانم ،
به وار وام نهادم مهر مادریم را ،
گهواره ام را به جوانی ،
وسیاه شد در خاموشی سگ سفید امنیتم ،
وکبوترانم را از یاد برده ام
ومی رفتم ومی رفتم و می رفتم،
تابدانم تا بدانم تا بدانم
از صفحه ای به صفحه ای،
از چهره ای به چهره ای،
از روزی به روزی،
از شهری به شهری
زیر اسمان وطنی
که در ان فقط مرگ را به مساوات تقسیم می کردند
سند زده ام یکجا همه را
به حرمت چشمان تو،
مهرو موم شده به اتش سیگار متبرک ملعون
که می ترکاندیکی یکی حفره های ریه هایم را
تا شمارش معکوس اغازشده باشد
به این مقصودبی مقصد
از کلامی به کلامی
ویکی یکی مردم دراین مقصودبی مقصد
کفایت می کردمرا حرمت آویشن
مرا مهتاب مرا لبخند و اویشن حرمت چشمان تو بود
نبود؟

زنده یاد حسین پناهی – سلام، خداحافظ

دسته‌ها: ادبیات · به ری را · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , ,