lightstalker

Entries categorized as ‘ادبیات’

در مرگ خود مکوش

ژوئن 25, 2008 · یک نظر بنویسید

.

دوران عشق و شور گذشت
ای دل هوای یار مکن
بر دوشِ عشق‌های کهن
اندوهِ نو سوار مکن
می‌دانمت که پیر نه‌ای
آرام و گوشه‌گیر نه‌ای
اما مرا به پیرسری
از عشق شرمسار مکن
خواهی هوای یار کنم
در پاش گل نثار کنم
جز برگ زرد نیست مرا
پاییز را بهار مکن
افزون تپیدنت ز چه بود؟
چابک دویدنت ز چه بود؟
پای شتاب نیست مرا
از دست من فرار مکن
گیرم کسی ربود تو را
من باز جویمت به کجا؟
بیزارم از جدال، مرا
درگیرِ کارزار مکن!

گوید دلم که «لاف مزن
با من دم از خلاف مزن
تو کیستی که دم بزنی
دعوی به‌اختیار مکن!»…
در عشق، ناخدات منم
در شاعری صدات منم
ای مبتلا! بلات منم
ما را به کم ‌شمار مکن!»

گویم: نه کمتر از تو منم
در کارِ عاشقی کهنم
هرچند پیر، شیرزنم
تعجیل در شکار مکن
یاری که دوست داشتمش
با خاک واگذاشتمش
اکنون مرا که آنِ ویم
با غیر واگذار مکن»!
تیغی ز روزگارِ کهن
جا کرده خوش به گنجۀ من
در مرگ خود مکوش و مرا
ملزم به انتحار مکن!

سیمین بهبهانی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · عکس · عکس های من · کتاب
بر چسب ها: , , , , ,

این روزها-9

ژوئن 22, 2008 · ۱ دیدگاه

.

مبهوت رد دودم
این شکوه ها قدیمی ست

تسلیم اصل تکرار
سیگار پشت سیگار

ته مانده های سیگار
در استکانی از چای

هاجند و واج انگار
سیگار پشت سیگار

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · این روزها · عکس های من

این روزها

ژوئن 12, 2008 · ۱ دیدگاه

.

این روزها که می گذرد

شادم

که می گذرد…

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · این روزها · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , ,

می نوش…

ژوئن 10, 2008 · یک نظر بنویسید

.

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

حضرت خیام

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , ,

بار دیگر مردی که دوستش داشتم

ژوئن 9, 2008 · یک نظر بنویسید

.

خداحافظ، مردی که دوستت داشتم

ما روزگار خویشتنیم، زمان و زمانه ی خویشتنیم و جایگاه خویشتن.

ما نفس زندگی هستیم، و ماده ی زندگی، و روح زندگی…

آیا زندگی را چگونه می خواهی؟

ما را آنگونه بخواه، ما را آن گونه که می خواهی بساز!

از همین امروز، از همین حالا…

نادر ابراهیمی – چهل نامه کوتاه به همسرم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · عکس · کتاب
بر چسب ها: , ,

جهان راهمین جا نگه دار!

ژوئن 8, 2008 · یک نظر بنویسید

کمی جلوتر
من آن طرف امروز پیاده می شوم
کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار
کسی از سایه های هر چه ناپیدا می اید
از آن طرف کودکی
و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد
کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار
تو همان آشناترین صدای این حدودی
که مرا میان مکث سفر
به کودک ترین سایه ها می بری
با دلم که هوای باغ کرده است
با دلم که پی چند قدم شب زیر ماه می گردد
و مرامی نشیند
می نشینم و از یادمی روم
می نشینم و دنیا را فکر می کنم
آشناترین صدای این حدود پنجشنبه
کنار غربت راه و مسافران چشمخیس
دارم به ابتدای سفر می روم
به انتهای هر چه در پیش رو می رسم
گوش می کنی ؟
می خواهم از کنار همین پنجشنبه حرفی بزنم
حالا که دارم از یاد می روم
دارم سکوت می شوم
می خواهم آشناترین صدای این حدود تازه شوم
گوش می کنی؟
پیش روی سفر
بالای نزدیک پنجشنبه برف گرفته است
پیش روی سفر
تا نه این همه ناپیدا
تنها منم که آشناترین صدای این حدودم
تنها منم که آشناترین صدای هر حدودم
حالا هر چه باران است ، در من برف می شود
هر چه دریاست ، در من آبی
حالا هر چه پیری است ، در من کودک
هر چه ناپیدا ، در من پیدا
حالا هر چه هر روز و بعد از این
هر چه پیش رو
منم که از یاد می روم ، آغاز می شوم
و پنجشنبه نزدیک من است
جهان را همین جا نگهدار
من پیاده می شوم

هیوا مسیح

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات
بر چسب ها: , , ,

آوازهای زن بی اجازه

ژوئن 4, 2008 · یک نظر بنویسید

.

كيفم را بگرديد چه فايده ؟
ته جيبم آهي پنهان است كه مدام شنيده : ايست !

ولم كنيد !
اصلاً با بوته ي تمشك مي خوابم و از رو نمي روم
چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد
كه دل از ديوار مي كند
قلبي به پيراهنش سنجاق مي كند؟
در چمدانم چيزي نيست
جز گيسواني كه گناهي نكرده اند
ولم كنيد!
خواب ديده ام اين دل را از خدا بلندكرده ام كه به فردا نمي رسم
خواب ديده ام آن جا كه مي روم
كفش هايم به جمعه مي چسبد
نكند تمام زمين خدا سرطان خون دارد ؟
قاصدكي را فال مي گيرم و رها مي كنم به ماه :
برگرد جمعه ي روزهاي بچگي
برگرد با همان پسرك كه بادبادك روييده بود از دستش
و من با تمام ده انگشتي كه بلد بودم
عاشقش بودم
چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد
كه قلبي به پيراهنش سنجاق كرده است ؟

اين جا هميشه پرواز معطل است
در تير و كمان كوچه هاي جنگ
يا دامن گلدار تناب رخت
به هر حال شب پره ها پير مي شوند
دست كم عكس كودكي ام را پس بدهيد !
غريب تر از بادبادكي كه در گنجه ماند
مهر مي خورم و دلم براي خانه تنگ مي شود
آنتن آسمان را نشانه مي رود اما
بربند رخت پيراهنم خدا را بغل گرفته است

گراناز موسوی – آوازهای زن بی اجازه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , , ,

گزارش تصویری شب محمد حقوقی

ژوئن 2, 2008 · ۱ دیدگاه

شصت و دومين شب مجله بخارا با عنوان ” شب محمد حقوقي” با همكاري مجله بخارا ، انتشارات نگاه، فصل نامه پاپريك و مركز هنر پژوهي نقش جهان در تالار نقش جهان برگزار شد.

لینکهای مرتبط:

- گزارش یوسف علیخانی و عکسهای سهام الدین بورقانی

- گزارش شب محمد حقوقی در خبرگزاری فارس

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,

عکس یادگاری

ژوئن 1, 2008 · ۱ دیدگاه

دست تو
چه قدر تاخیر دارد
وقتی که چای گرم می شود
و تو
چای سرد را تعارف می کنی
دو سه ماه دیگر این اطلسی
که تو کاشته ای
گل می دهد
من به ساعت نگاه می کنم
تو می میری
شمع روشن را به اتاق آوردند
اطلسی گل داده است
قطار در سپیده دم
کنار اطلسی منتظر تو
در باد ایستاده است
گل اطلسی بر سینه تو بود
وقتی تو را
برای دفن می بردند
هنگام که تو مرده بودی
آدم به گل خفته بود
هنگام که تو مرده بودی
یاران به عشق و عطر
مانده بودند
همه ی ما را دعوت کردند
تا در آن عکس یادگاری باشیم
عکاس سراغ تو را گرفت
من بودم
تو نبودی
تو مرده بودی
عکاس از همه ی ما بدون تو
عکس یادگاری گرفت
عکس را چاپ کردند
آوردند
در همه ی عکس فقط یک شاخه اطلسی
و دو دست
از جوانی تو
در شهرستان
دیده می شد
ما همه در عکس سیاه بودیم

احمدرضا احمدی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · تاملات
بر چسب ها: , , ,

هوای حوصله ابری است

می 28, 2008 · ۱ دیدگاه

.

Ebrahim Heidari

من بسیار گریسته ام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما کنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس
بی محابا ببینم…

احمدرضا احمدی

پ.ن: تیتر پست، عنوان شعر معروفی است از محمدرضا عبدالملکیان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها: ادبیات · عکس · عکس های من
بر چسب ها: , , , , , ,