محتوای آوریل 2008
آوریل 30, 2008 · ۱ دیدگاه
.

- حالا بگو ببینم، بازم دخترای خوشگل پیشت میان و تو هم دست رد…
- مزخرف نگو! تو داری به وجدان حرفه ای من توهین می کنی!به علاوه، من همینطور که شکمم نشون می ده، به این نتیجه رسیدم که فرق لذت خوردن نون خامه ای و سکس حداکثر ده درصده!
- فقط ده درصد؟
آره! ولی این ده درصد نون خامه ای چندین حسن مهم داره:
اول این که رضایت طرف مقابل شرط نیس!
دوم، عملکرد شما مهم نیس این کارو کردین یا نه،
سوم، همه جا این کارو میتونی بکنی: تو ماشین، تو پیاده رو، تو مغازه،
چهارمش این که نون خامه ای غسل هم نداره!
بهمن فرمان آرا – فیلمنامه خانه ای روی آب – نشر قطره
دستهها: ادبیات · عشقه · عکس · عکس های من · کتاب
بر چسب ها: Bahman FarmanAra, Photo, Photography, sex, بهمن فرمان آرا, خانه ای روی آب, سکس, عکس
.

من و غروب و خیابان، که رنگ سیب گرفته
ستاره، از تو چه پنهان، دلم عجیب گرفته …
دستهها: به ری را · عکس های من
بر چسب ها: Photo, Photography, sunrise, عکاسی, عکس, غروب
حامد ميگفت: «شبديز، اسب خسرو، که ميميرد هيچکس جرات نميکند برود خدمت خسرو و بگويد. خسرو گفته بود هر کس خبر مرگ شبديز را بياورد ميکشمش. باربد ميرود و مينشيند و مينوازد، آنقدر غمگين، آنقدر پرسوز که خسرو ميگويد: “شبديز مرد؟” خودش ميگويد شبديز مرد.»
پدرم ميگفت: «باربد؟ يک مطرب! اسم يک مطرب را ميگذاريد روي نوهء من؟ تف!»
من هم دلم نميخواست. همهاش به دو زانوي ادب نشستن باربد جلو خسرو يادم ميآمد. بدم ميآمد. اما نميگويد، حرف نميزند، لام تا کام. اگر ميگفت، حتي دو کلمه، چند جمله ميگفت، ميفهميدم که چه خبر است، يا آنجا چه ديده است، يا دست بالا اينجا چه ميگذرد، بر ما چه ميگذرد.
زنده یاد هوشنگ گلشیری – بر ما چه رفته است باربد؟ – از مجموعه پنج گنج
دستهها: ادبیات · کتاب
بر چسب ها: هوشنگ گلشیری, پنج گنج
آوریل 28, 2008 · ۱ دیدگاه
.

برای کسانی چون دیدن گرفتن چنین عکسی با این عمق، ریتم و شکوهی -اگر ایده اش از خودمان باشد و از کسی کش نرفته باشیم- یک آرزوی بزرگ است. کما این که بسیاری سعی کردند این ایده را در مراسم های مشابه بازسازی کنند و نشد آن چه که باید. سالها پیش این عکس را که مربوط به دیدار همافران با آیت الله خمینی در روز 19 بهمن 1357 است را دیده بودم و همیشه آرزوی دیدار عکاسش و دریافتن راز جاودانگی این عکس بودم. دی ماه سال گذشته به اتفاق استاد محمد صیاد عزیز و سعید صادقی به دیدار عبدالحسین پرتوی (یا آن طور که معروف است، حسین پرتوی) در خانه ی محقرش در خیابان شریعتی رفتیم. پرتوی سه سالی هست که از تکلم و دردسرهایش راحت است، اما با چشمانی که حماسی ترین روزهای تاریخ این دیار را دیده و بسیاری از آنها روی فیلم های شش تایی دوربین پنتاکسش ثبت کرده است، همه ی حرف ها را می زند. وقتی عکس خوب می بیند چنان به هیجان می آید که می ترسیدم برق چشمان مهربانش، خاکسترم کند.
استاد خوش مشرب و اخلاق گرای عکاسی خبری ما این روزها، حال خوشی ندارد، در بیمارستان بستری است و ممنوع الملاقات تحت مراقبتهای ويژه در بيمارستان مداين است. آرزو می کنم یک بار دیگر آن چشمهای نافذ و هوشمندش را وقتی که روی نقطه طلایی عکسی فوکوس کرده را ببینم. اگر کساني می توانند براي توجه دادن به مسولين کاری انجام دهند تا بتواند در جهت ياري رساندن به وی مفيد واقع شود امروز را نبايد به فردا بسپارند.
پرتوی يکی از عکاسان تاثير گذار انقلاب به منظور ثبت تصاوير آن دوران بوده و اينک وظيفه مسولين است تا نسبت به وضع وی توجه ويژه نشان دهند.
او که چندی است با بيماری دست به گربيان است آنقدر با شرف زندگی کرده که هيچ گاه چنان درخواستي حتی در بدترين شرايط نيز از کسي نداشته و نخواهد داشت. اما بر تمامی دوستان وي لازم است تا با يادآوري به مسولين و حتی در صورت لزوم با ياری رساندن به وی در اين شرايط سخت بر زحمات يکي از دوستانشان ارج نهند. برای سلامتی حسین پرتوی دعا کنیم.
این عکسها یادگاری روز 16 بهمن 86 است که موزه هنرهای دینی امام علی به همت مجتبی آقایی، در مراسمی از عکاسان انقلاب تجلیل کرد و تا امروز آخرین باری است که استاد پرتوی را ملاقات کردم.

استاد پرتوی لوح تقدیر و جایزه اش را از نوریان، رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری دریافت کرد. مجتبی آقایی هم در گوشه تصویر دیده می شود

استاد پرتوی با کمک دامادش تصویر خودش در لوح یادبود مراسم را امضا می کند

این هم عکس یادگاری با عکاسان خبری نسل انقلاب
استاده از راست: مجتبی آقایی – محمد فرنود – حسین پرتوی – نوریان – محسن شاندیز – محمود کلاری – محمد صیاد – اسماعیل زرافشان
نشسته از راست: سعید صادقی – بهمن جلالی – فرزند زنده یاد قربان خلیلی – علی کاوه – فرزند زنده یاد مهدی رضوان – عباس ملکی

عکس یادگاری استاد پرتوی(به همراه نوه اش سیاوش) به همراه علی کاوه و آلفرد یعقوب زاده
عکس سمت راست ایت الله خمینی، همان عکس معروف علی کاوه است که روی اسکناسها چاپ شده و بقول کاوه، هنوز هم پولش را نداده اند
مرتبط :
- عکاس پیشکسوت ایرانی در بستر بیماری است
- عیادت صادقی از عکاس پیشکسوت انقلاب و دفاع مقدس
- بختيار گفت، عكس همافران مونتاژ است
- استاد پیشکسوت عکاسی خبری ایران بستری شد
- ….اما اينک خالق آن عکس در بستر بيماريست
- تا سیگار دست کسی هست عکس نگیر
- عیادت عکاسان پیشکسوت از عکاس ماندگار انقلاب
دستهها: عکاسی · عکس · عکس های من · معرفی عکاس
بر چسب ها: Islamic revolution, Photo, Photography, Photojournalism, Photojournalist, revolution Photographers, قربان خلیلی, مهدی رضوان, مجتبی آقایی, محمود کلاری, محمد فرنود, محمد صیاد, محسن شاندیز, آلفرد یعقوب زاده, اسماعیل زرافشان, بهمن جلالی, حسین پرتوی, سعید صادقی, علی کاوه, عکس, عباس ملکی, عبدالحسین پرتوی
.

اهواز – فروردین 87
دستهها: عکس · عکس های من
بر چسب ها: Photo, Photography, کودک, پسر بچه, عکس
.

در حاشیه مراسم روز جهانی تئاتر – خانه هنرمندان ایران
دستهها: تاملات · عکاسی · عکس های من
بر چسب ها: musician, Photo, Photography, theater, ویولونیست, Violon, violonist, تئاتر, عکس
.

تا ÛØ§Ø¯Ù
ÙØ±Ùت٠ست بÙÙÛØ³Ù
ØÙاÙÛ Ø®ÙØ§Ø¨ ÙØ§Û Ù
ا سا٠پرباراÙÛ Ø¨ÙØ¯
Ù
Û Ø¯Ø§ÙÛ ÙÙ
ÛØ´Ù ÙÙØ§Û Ø¢ÙØ¬Ø§ پر از ÙÙØ§Û تاز٠باز ÙÛØ§Ù
د٠است
اÙ
ا ØªÙ ÙØ§Ø§ÙÙ ÙØ± ÙÙÙÙØ ØØªÛ گاÙÛ ØÙراز گاÙÛ
ببÛÙ Ø§ÙØ¹Ú©Ø§Ø³ تبسÙ
رÙÛØ§ شبÛÙ Ø´Ù
اÛÙ Ø´ÙØ§ÛÙ ÙÛØ³Øª…
Ø³ÛØ¯ عÙÛ ØµØ§ÙØÛ – آخرÛÙ Ø¹Ø§Ø´ÙØ§ÙÙ ÙØ§Û Ø±Û Ø±Ø§
Ù¾.Ù: Ù¾Ø±ÛØ§ جاÙ! اÛÙ ØªÛØº ØªÛØ²Û Ú©Ù Ú¯ÙØªÛ اÙگار خست٠ÙÙ
Û Ø´ÙØ¯ از زخÙ
Ø²Ø¯ÙØ Ù٠خست٠٠ÙÙ Ú©ÙØ¯. شرØÙ شرØÙ Ú©Ø±Ø¯Ù Ø±ÙØÙ
را اÙ
ا سر Ø§ÛØ³ØªØ§Ø¯Ù ÙØ¯Ø§Ø±Ø¯. دÛگر Ø·Ø§ÙØª ÙØ¯Ø§Ø±Ù
. ÚÛØ²Û ب٠جا ÙÙ
Ø§ÙØ¯Ù از دÙÙ
. خاکستر ÙØ´Û٠شد٠اÙ
باز…
دستهها: ادبیات · به ری را · عشقه · عکس · عکس های من
بر چسب ها: Photo, Rira, Seyed Ali Salehi, آخرین عاشقانه های ری را, ری را, سید علی صالحی, عکس
.

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
علی معلم دامغانی
دستهها: ادبیات · عشقه · عکس · عکس های من
بر چسب ها: Photo, Photography, poem, Poet, محمدرضا شجریان, شاعر, شب، سکوت، کویر, شعر, علی معلم, علی معلم دامغانی, عکس